الشيخ اسماعيل حقي البروسوي

88

تفسير روح البيان

از غلبهء صفات بهيمى زايد زشت‌ترين صداها باشد وازينجا معلوم ميشود كه ندايى كه از صاحب اخلاق روحاني وملكي آيد خوبترين نداها خواهد بود نغمهاى عاشقانه پس دلكش است استماع نغمهء ايشان خوش وحضرت رسالت عليه السلام آواز نرم را دوست داشتى وجهر صوت را كاره بودى ] ودخل في الصوت المنكر العطسة المنكرة فلتدفع بقدر الاستطاعة وكذا الزفرات والشهقات الصادرة من أهل الطبيعة والنفس بدون غلبة الحال فإنها ممزوجة بالحظوظ مخلوطة بالرياء فلا تكون صيحة حقيقة بل صيحة طبيعة ونفس نعوذ باللّه من شهوات الطبيعة وهوى النفس ومخالطة أهل الدعوى قال بعضهم في الآية إشارة إلى الذي يتكلم في لسان المعرفة من غير اذن من الحق وقبل أوانه ومن تصدر قبل أوانه تصدى لهوانه ثم من وصايا لقمان على ما في كشف الاسرار قوله [ اى پسر چون قدرت يأبى بر ظلم بندگان قدرت خداى بر عقوبت خود ياد كن واز انتقام وى بينديش كه أو جل جلاله منتقم است دادستان از كردن‌كشان وكين خواه از ستمكاران وبحقيقت دان كه ظلم تو از ان مظلوم فرا كذرد وعقوبة اللّه بر ان ظلم بر تو بماند وپاينده بود ] : قال الشيخ سعدى قدس سره شنيدم كه لقمان سيه فأم بود * نه تن‌پرور ونازك أندام بود يكى بندهء خويش پنداشتش * ببغداد در كار كل داشتش به سالى سرايى بپرداختش * كس از بندهء خواجة نشناختش چو پيش آمدش بندهء رفته باز * ز لقمانش آمد نهيبى فراز به پايش درافتاد وپوزش نمود * بخنديد لقمان كه پوزش چه سود بسالى ز جورت جكر خون كنم * بيك ساعت از دل بدر چون كنم وليكن ببخشايم اى نيك‌مرد * كه سود تو ما را زيانى نكرد تو آباد كردى شبستان خويش * مرا حكمت ومعرفت كشت بيش غلاميست در خيم اى نيك‌بخت * كه فرمايمش وقتها كار سخت دگر ره نيازارمش سخت‌دل * چو ياد آيدم سختىء كار كل هر آنكس كه جور بزركان نبرد * نسوزد دلش بر ضعيفان خرد كه از حاكمان سخت آيد سخن * تو بر زيردستان درشتى مكن مها زورمندى مكن بر كهان * كه بر يك نمط مىنماند جهان [ لقمانرا كفتند أدب از كه آموختى كفت از بىادبان كه هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از ان فعل پرهيز كردم ] نكويند از سر بازيچه حرفى * كزان پندى نكيرد صاحب هوش وكر صد باب حكمت پيش نادان * بخوانند آيدش بازيچه در كوش وعن علي رضى اللّه عنه الحكمة ضالة المؤمن فالتقفها ولو من أفواه المشركين : يعنى [ مرد مؤمن هميشه طالب حكمت بود چنانكه طالب كم كردهء خويش بود ] قال عيسى عليه